تبليغاتX
آرزوی آبی - امید

 

پشت پنجره ای مه گرفته به بیرون چشم دوخته ام .

بغضی پنهان بر حنجره ام  چنگ می زند و تا عمق

 وجودم را می لرزاند . قلبم  مانند هوا بارانی است

اما با دیدن قاصدکی که  بر روی شیشه می نشیند ،

امیدی در دلم و لبخندی بر لبانم جوانه می زند .....

                   

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 11:29 PM توسط فرشته |

explorer blog